برنادت

عکس و مطلب

شرح مراحل رويت مريم مقدس توسط برنادت سوبيرو در لورد فرانسه

برنادت سوبيرو خيلي با مقدسات و خدا عجين بود. درست به همين دليل است كه من مي خواهم شما بيشتر در مورد او بدانيد . او يك قديسه بود كه مثل من و شما يك انسان عادي بود . برنادت دختري ساده و معصوم و پاك و بي گناه بود. او خيلي فداكار بود و مهربان همه اينها و عجين شدن او با كتاب مقدس بود كه از او يك قديسه ساخته بود . او دختركي 14 ساله بود كه حتي تعليمات مذهبي نديده بود . در ژانويه 1858 بود كه او براي اولين مراسم عشا رباني اش آماده مي شد و در حال فراگيري خواندن و نوشتن بود.
اولين ظهور در لورد پنج شنبه 11 فوريه 1858

برنادت 14 ساله و خواهرش تيونت 12 ساله و دوست كوچكشان جين 13 ساله براي جمع كردن هيزم به جنگل رفته بودند. آنها به طرف ماسابي رفتند و آنجا غاري رو ديدند كه در جلوي آن يك رود جاري بود .برنادت كفش و جورابش رو درآورد كه داخل آب رود برود.اون كفش و جورابهاش رو به سختي درآورد بعد يك صدايي شبيه تند باد رو شنيد . دوباره همون صداي عجيب رو شنيد وقتي به غار نگاه كرد در گوشه بالايي غار يك بانوي زيبا و مزين رو ديد با لباسي سفيد و يك كمربند آبي آسماني كه روي هر كدوم از كفشهاش يك گل زرد زيبا داشت
اون بانو با اشاره انگشت به برنادت گفت كه نزديك بيا .برنادت تقريبا روي زمين خشكش زد ناخودآگاه به دامنش چنگ زد كه تسبيحي رو كه روي كمرش بود بگيرد و به احترام آن بانو زانو زد و سعي كرد كه علامت صليب رو بكشه اما تسبيحش رو پيدا نمي كرد و موفق نشد نقش صليب رو بكشه تا اينكه بانو كه با خودش يك تسبيح با يك صليب بزرگ درخشان همراه داشت علامت صليب رو كشيد زماني كه برنادت مشغول ذكر گفتن با تسبيحش بود متوجه شد كه بانو هم با انگشتانش تسبيح را گرفته و ذكر مي گو يد اما لبهايش حركت نمي كند.اين صحنه براي مدت 15 دقيقه به طول انجاميد . دو دختر ديگر بانو رو نمي ديدند. بله اين خبر به مادر برنادت هم رسيد.

دومين ظهور در لورد يكشنبه 14 فوريه 1858

در روز يكشنبه انگار نيرويي برنادت رو و ا مي داشت كه دوباره به غار ماسابي برود اما مادرش اجازه اين كار ور به او نمي داد بعد از كلي خواهش بالاخره مادرش با رفتن او موافقت كرد و برنادت با دو دختر ديگري در حالي كه يك بطري پر از آب مقدس رو همراه داشتند عازم غار شدند به اميد اينكه دوباره بانوي مقدرس رو ملاقات كنند .برنادت از دو دختر ديگه خواست كه زانو بزنند و همه با هم مشغول تسبيح شدند. برنادت دوباره بانو رو ديد كه تسبيح به دست ظاهر شده .برنادت قطراتي از آب مقدس رو به طرف بانو مي پاشيد و مي گفت اگر از طرف پروردگار هستي بمان و اگر نيستي برو. همينطور كه برنادت قطرات بيشتر و بيشتري از آب مقدس رو به سوي او مي پاشيد بانو با يك لبخند زيبا به او نگاه مي كرد و هر بار لبخند بيشتري بر لب داشت. همين كه بطري آب خالي شد برتادت مشغول تسبيح گفتن شد و بانو هم ناپديد شد .
سومين ظهور در لورد پنجشنبه 18 فوريه 1858

صبح خيلي زود بود كه دوباره برنادت در محل غار ماسابي زانو زده بود و چند نفر از آدم بزرگهاي دهكده هم با او آمده بودند و با خود قلم و كاغذ آورده بودند . برنادت به غار رفت و از بانو پرسيد ممكنه لطفا نام خودتون رو روي اين كاغذ بنويسيد مردم دهكده اين تقاضا رو از من كردند. برنادت جواب شنيد كه لازم نيست. بعد بانو از او پرسيد مي توني براي مدت 15 روز به اينجا بيايي و برنادت جواب داد بله بانوي من قول مي دهم .بعد بانوي مقدس هم اين قول رو به برنادت داد :من هم به تو قول مي دهم كه به تو شادماني ابدي بدهم نه در دنيا بلكه در دنيايي ديگرسپس بانو گفت من دوست دارم مردمان زيادي رو اينجا ببينم. بله اين براي اولين بار بود كه برنادت صداي لطيف و آرام و زيباي بانو رو مي شنيد. درست مثل يك ملودي زيبا از بهشت .اين ملاقات كمتر از نيم ساعت به طول انجاميد .
چهارمين ظهور در لورد جمعه ۱۹ فوريه 1858

برنادت ديگه نمي ترسيد و يك كشش عميق درو ني او رو به طرف غار ماسابي سوق مي داد .شش هفت خانم ديگر از جمله عمه برنادت همراه او بودند .بعد از سه مرتبه طوفان بانو دوباره ظاهر شد . اين ملاقات هم براي 30 دقيقه طول كشيد. اين بار برنادت با خودش يك شمع مقدس آورده بود و قرار بود تا پايان بار چهاردهم كه روز سوم مارس 1858 خواهد بود همين كار را بكند.
پنجمين ظهور در لورد شنبه بيستم فوريه 1858


در اين روز گروه همراه برنادت به حدود 30 نفر افزايش يافت . بانو ظاهر شد و وقتي ناپديد شد برنادت دوباره به حالت عادي و آرام خودش بازگشت. اين بار درباره ملاقاتش خيلي كم توضيح داد فقط گفت كه بانوي زيبا رو ديدم كه از داخل غار به من با محبت لبخند مي زد.

ساکت باشيد برنادت خوابيده است!

حدود 146 سال پيش يک دختر 14 ساله ي فرانسوي ادعا کرد که مريم مقدس را ديده است.«بانويي مهربان، سفيدپوش و نوراني که فقط به او نگاه مي کرد و لبخند ملايمي روي صورتش بود» در اولين ديدار، برنادت براي گردش به کنار رودخانه رفته بود اما حالا ديگر به آنجا مي رفت تا باز بانوي سفيدپوش را ببنيد. او در زندگي هميشه پاک و معصوم بود اما حالا عاشق پاک بودن شده بود.برنادت اهل دروغ گفتن نبود همه مي دانستند که اين دختر مهربان، مثل يک پرستوي کوچک، پاک و بي گناه است. آنقدر فداکار بود که بعضي ها فکر مي کردند احمق است! بعد از چند مرتبه که بانوي مقدس را ديد او با برنادت سخن گفت: من مريم هستم کسي که مسيح(ع) را به دنيا آورد. من مادر نوزادي هستم که در گهواره زبان باز کرد و شهادت داد که من به پاکي يک قطره شبنم هستم.بانوي مقدس برنادت را به غاري که همان نزديکيها بود برد و در آنجا هديه اي به او داد. اين هديه، چشمه اي بود که ناگهان از کف غار جوشيد. شايد برنادت خبر نداشت که اين چشمه، بعدها زيارتگاه مردم مي شود!برنادت فقط يک چيز مي خواست: اينکه او هم چشمها و دستهاي بي گناهي داشته باشد.هديه اي که برنادت گرفته بود کم کم خاصيت خودش را نشان داد. آب اين چشمه بيماران را شفا مي داد. کم کم روستاي برنادت محل رفت و آمد مردم شد و زيارتگاه بزرگ و زيبايي در آنجا ساختند. اين زيارتگاه هنوز هم يکي از مهم ترين زيارتگاههاي مسيحيان دنياست.برنادت تصميم گرفت که از آنجا برود و مردم را با اين هديه گرانبها تنها بگذارد. او بيمار بود. آدمهايي که هيچوقت باور نمي کنند مي گفتند: چرا اين دختر نمي تواند شفاي خودش را از مريم مقدس بخواهد. آنها نمي دانستند که برنادت يک شفاي ابدي براي روحش گرفته است.برنادت در سال 1879 ميلادي بر اثر سل استخوان درگذشت. کسي نديده بود که او از درد شکايت کند. اما پزشکان مي گفتند که اين بيماري مردان تنومند را هم به گريه مي اندازد!برنادت را در صومعه ي کوچکي دفن کردند. سالها گذشت و ماجراي او هنوز بر سر زبانها بود. عده اي مي گفتند که براي اثبات حقيقت اين ماجراها، بايد دليل محکمتري وجود داشته باشد.بالاخره تصميم گرفتند که جنازه ي برنادت را از قبر خارج کنند. حدود 30 سال از مرگ برنادت گذشته بود. عده اي مي گفتند که درست نيست چند تکه استخوان پوسيده را دوباره از دل خاک در بياوريم!بالاخره آرامش او را بهم زدند و در حضور پزشکان و مقامات رسمي، جنازه را از قبر بيرون آوردند. برنادت مثل روز اول سالم و پاکيزه و خوشبو، آرام خوابيده بود.جنازه را در محفظه اي شيشه اي گذاشتند و چند سال يک بار آزمايشهاي علمي لازم را روي آن انجام دادند تا ببينند که رو به متلاشي شدن است يا نه. تمام آزمايشها منفي بود.ديگر نبايد او را اذيت مي کردند! برنادت براي هميشه در آن محفظه شيشه اي آرام گرفت!

بيوگرافي برنادت سوبيرو

به اين محل سالانه سه ميليون نفر زائر سفر مي كنند كه در ميان آنها هفتاد و پنج هزار بيمار معلول به چشم مي خورد .زماني كه نام لورد آورده مي شود در ذهن مسيحيان كاتوليك تصوير منطقه اي سرسبز در جنوب فرانسه تداعي مي شود كه در آنجا مريض هايي به طور معجزه آسا شفا مي يابند. هر سال ميليون ها نفر به اين منطقه مي روند تا ازنيروي شفا بخش آنجا استفاده كنند .پيشينه اين مكان مذهبي به پنج شنبه 11فوريه 1858 ميلادي باز مي گردد.در آن روز،حسب داستاني، سه دختر براي جمع آوري هيزم به جنگل رفتند. يكي از اين سه نفر، دختري 14 ساله بود كه برنادت سوبيرو نام داشت.برنادت سخت مشغول كار كردن بود كه احساس كرد صدايي شنيد. او سر خود را بلند كرد و بانويي زيبا را ديد كه جامه اي سفيد بر تن داشت.از آن روز دخترك هفده بارديگر بانوي زيبا راديد. روزهجده فوريه در ملاقات سوم، بانوي سفيدپوش براي اولين بار با دخترك سخن گفت و از او خواست تا به مدت دوهفته هر روز به آن غار برود. برنادت چنين كرد . روزي بانوي دلربا به دخترك گفت كه نمي تواند قول دهد كه زندگي دنيوي را به كام برنادت شيرين كند، اما مي تواند او را در زندگي اخروي سعادتمند كند. دخترك به دستورات بانو توجه كرد و هر روز به غار رفت. نقل اين وقايع در بين مردم محل بر سر زبان ها افتاد و كم كم جمعيتي برنادت را همراهي مي كردند. آنها در غار عبادت و از خداوند طلب عفو گناه مي كردندروزي بانو به دخترك دستور داد تا خود را در چشمه اي بشويد. اما در آنجا هيچ آب رواني وجود نداشت. برنادت زمين را كند و به گل ولاي رسيد. او خود را باگل شست.فرداي آن روز در همان محل چشمه اي جاري شده بود و در آن آبي گوارا روان....
سه شنبه دوم مارس همان سال بانوي درخشان بر دخترك ظاهر شد و از او خواست تا در آن محل نمازخانه اي به پا كند. اونزد كشيش رفت و موضوع رابرايش بازگو كرد، مرد روحاني از او خواست تا نام بانو را هنگام ملاقات سوال كند. برنادت درديدار بعدي چنين كرد اماپاسخي دريافت نكرد. سه روز بعد بانوي درخشان خود را باردار باكره معرفي كرد برنادت هم اين مطلب را به كشيش منتقل كرد. روحاني دريافت كه بانويي در تماس است همان مادر مقدس حضرت مريم است. براساس خواست مادر باكره در آن محل نمازخانه اي به پا شد كه بعدها تا سه ساختمان افزايش يافت. به مرور زمان دراين مكان كليساهايي نيز بر پا شد. بزرگترين آنها باسليكا است كه به خاطر قديس پيوس دهم ساخته شد. اين ساختمان گنجايش 30 هزار نفر را دارد و به دستور كاردينال اعظم رونچالي كه بعدها پاپ ژان بيست و سوم نام گرفت درست شد .
در سال 1866 ميلادي برنادت زندگي مذهبي را برگزيد و وارد صومعه خواهران كاتوليك شد. او در 16 آوريل 1879در سن 35 سالگي دنيا را بدرود گفت .در سال 1909 اين بانو نبش قبر شده و در كمال تعجب پيكر او سالم باقيمانده بود. از آن زمان جسم اين زن در محفظه اي شيشه اي در صومعه نورز همانجايي كه برنادت در آنجا راهبه شد نگهداري مي شود. پاپ پيوس يازدهم در 8 دسامبر 1933 رسما برناردت را قديسه اعلام كرد.

از ازدواج فرانسوا سوبيرو و لويي كاسترو 6 كودك به دنيا آمدند . برنادت بزرگ ترين آنها بود. او در هفتم ژانويه 1944 چشم به جهان گشود و يك روز بعد در كليسايي قديمي، غسل تعميد شد. والدينش نام ماري برنارده را برگزيدند، اما كم كم به خاطر جثه كوچك دخترك نام او به برنادت تغيير كرد.6 ماه بعد لويي صاحب فرزند ديگري شد و به ناچار نوزاد را به دست زني به نام ماري آراوانت كه نوزاد پسر خود را از دست داده بود سپرد. برنادت 15 ماه با دايه خودزندگي كرد. دخترك از همان آغاز تولد بسيار ضعيف و ناتوان بود و از آسم هم رنج مي برد. او از راهبه ها مي خواست كه سينه اش را بشكافند تا او بتواند نفس بكشد. مادر و پدر برنادت سعي مي كردند براي او غذايي فراهم كنند كه بسياري ديگر از كودكان از آن محروم بودند. در عوض دخترك غذاي خود را با دوستانش تقسيم مي كرد و گاهي روزه مي گرفت زمستان 1855 برنادت در 10 سالگي مجددا از خانواده اش جدا شد علت اين بود كه به خاطر سرماي شديد و وضعيت بد اقتصادي خانواده خواهر لويي از او خواست كه اجازه دهد برنادت نزد آنها زندگي كند تا فشار فقر را كمتر تحمل كند. برنادت چند ماه را در كنار عمه گذراند و مجددا به آغوش والدين بازگشت. در تابستان 1857 دوباره برنادت خانه را ترك كرد او نزد ماري آراوانت رفت تا مدتي با او باشد آنها بسيار به هم علاقه مند ماري تلاش مي كرد به دخترك آموزش هاي مذهبي بدهد اما برنادت كله شق تر از آن بود كه زير بار برود ماري از كشيش روستا پرسيد كه چكار بايد بكند ؟ مرد روحاني در پاسخ گفت كه دخترك بايد به نزد خانواده اش بازگردد بنابراين پس از جشن 14 سالگي دخترك راهي لورد شد و در آنجا بود كه تمام اتفاقات به وقوع پيوست .
لورد از همان آغاز پذيراي مشتاقان استشمام هوايي روح انگيز بوده است بسياري از افرادي كه از مشكلات جسمي، رواني يا كاري رنج مي برده اند، در اين مكان شفا يافتند . و به خداوند يقين پيدا كردند. با وجود اينكه جمعيت لورد كمتر از 20 هزار نفر است، سالانه 3 ميليون زائر به اين محل سفر مي كنند كه در ميان آنها 75 هزار فرد معلول هم به چشم مي خورد. اين قديسه براي همگان احترام زيادي دارد و حتي مسلمانان هم اين بانو را مي شناسند . ادت سوبيرو دختري که حضرت مريم را مي بيند،
اين ماجرا کاملأ واقعييست ...

برنادت در سال 1844 در جنوب فرانسه بدنيا آمد و در سال 1879در اثر زور گويي بالا دستي ها و ضعف جسماني که داشت در گذشت. 30سال بعد از فوت برنادت به دليل باز سازي آرامگاهاشان وي را نبش قبر ميکنند و تابوت را بيرون مي آورند. صحنهء عجيبي ديده ميشود، بدن برنادت بعد ازگذشت 30 سال سالم مانده بود.لازم به ذکر است که تا به حال چندين مرتبه تابوت و لباسهاي برنادت پوسيده و تعويض شده اما جسم اين بانوي قديس همچنان سالم مانده !!! امروزه جسد برنادت در يک محفظه شيشه اي در يک کليسا در شهر لورد نگهداري ميشود. شهر لورد با 15000 سكنه واقع در جنوب فرانسه به دليل وجود غار "ماسابى" كه گفته ميشود حضرت مريم (ع) در سال 1858 در اين غار بر دخترى روستايى به نام برنادت سوبيرو 18 بار ظاهر شد و در آن چشمه اى را براى شفاى بيماران جاري ساخت ، يكي از مهمترين اماكن زيارتى جهان مسيحيت محسوب ميشود. به گفته كميته پزشكى ناظر بر ادعاهاى معجزات اين غار تاكنون از هزاران ادعاى شفا بيش از 66 مورد آنها توضيح پزشكى ندارد و به عنوان معجزه از آنها ياد ميشود. در سال 1866 ميلادي برنادت زندگي مذهبي را برگزيد و وارد صومعه خواهران كاتوليك شد. او در 16 آوريل 1879در سن 35 سالگي زندگي را بدرود گفت .از آن زمان جسم اين بانوي مقدس در محفظه اي شيشه اي در صومعه نورز همانجايي كه برنادت در آنجا راهبه شد نگهداري ميشود. پاپ پيوس يازدهم در 8 دسامبر 1933 رسما برنادت را قديسه اعلام كرد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 19:56  توسط پوریا  | 

زيارت جسد برنادت در فرانسه


اول خند ه ام گرفت، فكركردم اشتباهي شده و به جاي سفر سياحتي گفته اند، زيارتي. اما وقتي برگه توضيح سفر را دادند و ديدم رويش نوشته سفر زيارتي، فهميدم اشتباهي دركار نبوده. «سفر زيارتي در فرانسه» اگرچه تضاد قشنگي دارد اما عين حقيقت بود. ساعت 8 راه افتاديم به سمت شهر نووق، آرامگاه برنادت. شنيدن اين كه جسد دختركي كه مريم مقدس راديده، سالم مانده، برايم تعجب آور نبود، چرا كه چنين روايت هايي را شنيده بودم. اما اين كه اين صحنه را به چشم خود ببينم- كه جسدي بعداز سال ها وقتي از خاك بيرون آمده است- برايم يك دنيا جذابيت داشت. بي شك اين تنها تجربه عيني بود كه مي شد از اين روايت ها كرد و به اين خاطر من مشتاق بودم تا زودتر ثانيه هاي آن ديدار را درك كنم. وقتي به نووق رسيديم و وقتي به دير كوچك رفتم، باورم نشد كه اين استثنا را درچنين شهر آرام، خاموش و كوچك (و با چنين غربتي) گذاشته باشند؛ دير در محوطه كوچكي بود كه در گوشه اش غاري را شبيه به غاري كه برنادت درآن جا حضرت مريم را ديده درست كرده بودند (اصل غار در شهر لوقد بود) درغار پر بود از شمع هايي كه مردم روشن كرده بودند و در ديواره غار كاغذهاي كوچكي بود كه مردم حاجاتشان را نوشته بودند و در آن جا گذاشته بودند.
دير با اين كه كوچك بود اماپر بود از روح و زندگي، آرامش و حيات (آن هم از جنس ابدي اش).
نور كمرنگي از پنجره هاي مشبك مي تابيد و دير را روشن مي كرد، سمت چپ كليسا در گوشه اي، تابوت شيشه اي با حاشيه هاي طلايي قرارداشت كه درونش جسد خانمي با لباس راهبه ها آرام در آن آرميده بود. چشم هايش را بسته بود و انگشتانش رادر هم گره زده روي سينه اش گذاشته بود. دربين دست هاي سفيدش تسبيحي چوبي قرار داشت. نگاه كه مي كردي چيزي در دلت فرو مي ريخت. گمان نكنم كه كسي وقتي برنادت را نگاه مي كرد حس كرده باشد كه مرده است. انگار چند ثانيه پيش براي لحظه اي كوتاه چشمانش را بسته است به نوعي مي شد در چهره او، آرامش برزخي را به وضوح ديد.
ديدن برنادت لذت خاصي داشت و دروغ نيست اگر بگويم وقتي خوب به دستانش خيره مي شدي حس مي كردي تكان مي خورد، نفس مي كشد (از بسياري ديگر كه در آنجا بودند هم شنيدم) ديدن اين صحنه ها، درك كردن آن ثانيه ها و چشيدن لذت نفس كشيدن درهواي مقدس آنجا كافي بود تا هر كافري ، خدا را باور كند. اين است نشانه عظمت خدا،وقتي از دير بيرون آمدم احساس مي كردم چيزي از من كنده شده، سبك شده بودم، حس زماني را داشتم كه از زيارت گاه مي آمدم، سبك و رها. درمحوطه كه قدم مي زدم، خنديدم به كوته فكري خودم كه باور نكرده بودم مي شود در فرانسه زيارت كرد و اكسيژن هاي مقدس را استشمام كرد. همه چيز مي شود به شرط آن كه تو بخواهي و او قبول كند.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 19:48  توسط پوریا  | 

عکس

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 17:59  توسط پوریا  | 

مسیح

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 17:15  توسط پوریا  | 

انجیل فارسی

Injil Sharif, Today's Persian Translation by Iran Bible Society, 3rd reprint 1981, Tehran
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 17:8  توسط پوریا  | 

محل دفن و قیام

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 16:45  توسط پوریا  | 

آلبوم جدید1

Persian Christian Music by Shohreh, Kalaam The Living Word of God - Farsi Christian Worship Music CD

Listen to sample clips of selected songs Sample Music from Yaar Album in Real Audio Format

  1. Ey Jaan'e Man - Oh My Soul (4:17)
  2. Qal'bam Khan'e Toast - My Heart Belongs To You (3:55)
  3. Shaban - Shepherd (4:53)
  4. Kalaam - The Living Word of God (3:43)
  5. Payvand - Union in Marriage (4:05)
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 16:38  توسط پوریا  | 

آلبوم جدید

 
Persian Christian Music by Shohreh - Farsi Christian Worship Music CD

Listen to sample clips of selected songs Sample Music from Yaar Album in Real Audio Format

  1. Khoda Hamisheh Haazer - Ever Present God (4:18)
  2. Khoda Mehraban - The Loving God (2:57)
  3. When Jesus, King of Kings (5:29)
  4. Your Love is Endless and Unconditional (3:07)
  5. Yaadeh Eisa - Remembering Jesus (4:23)
  6. Jesus is Everything to Me (3:33)
  7. Ever Present God Music (4:39)
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 16:32  توسط پوریا  |